السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

632

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

پس جرجيس به نزد پادشاه رفت و گفت : پادشاها نصيحت مرا بپذير ، شايسته نيست مردم غير خدا را بپرستند و به غير او تمايل بيابند ، پادشاه گفت : تو اهل كدام سرزمين هستى ؟ جرجيس گفت : من از سرزمين روم ، شهر قاطنين در فلسطين هستم ، پادشاه دستور داد او را زندانى كردند ، سپس بدن او را با شانه‌هاى آهنين خراشيدند ، تا آنجا كه گوشت بدنش تكه تكه ريخت و آنگاه روى بدن او سركه ريختند و بدنش را با پارچه‌اى خشن خراشيدند ، سپس فرمان داد بدن او را با آهن داغ بسوزانند و چون هنوز هم زنده بود ، فرمان داد ميخهاى آهنين در رانها و زانوان و زير پايش بكوبند . ولى او همچنان زنده بود ، اين بار دستور داد ميخهاى بلند آهنين را در را در سر او بكوبند كه همراه آنها تكه‌هاى مغزش خارج مىشد ، سپس سرب ذوب شده را در سوراخهاى سر او ريختند و ستون سنگى را كه هجده مرد قوى هيكل به سختى آن را حمل مىكردند بر روى شكم او قرار دادند ، وقتى شب فرا رسيد و مردم متفرّق شدند ، اهل زندان ديدند فرشته‌اى به نزد او آمد و گفت : اى جرجيس ! خداوند تبارك و تعالى مىگويد : صبر كن و نترس تو را بشارت مىدهيم كه خداوند همراه توست و تو را نجات مىدهد ، آنها تو را چهار بار خواهند كشت كه هر بار خداوند تو را زنده مىكند و درد و ناراحتى را از تو بر مىدارد . وقتى صبح شد ، پادشاه او را فرا خواند و با تازيانه بر پشت و روى بدن او زد و سپس او را به زندان باز گرداند ، سپس به اهل مملكت خود نوشت تا همه جادوگران را بسوى او روانه كنند ، پس همهء جادوگران هر سحرى را كه بلد بودند به كار بردند ، امّا در جرجيس كارگر نشد . سپس سمّى را در غذاى او ريختند كه ساحر سازندهء آن گفت : اگر اين سمّ را به همهء اهل زمين بدهند ، همگى عاجز شده و چشمانشان كور خواهد شد ، امّا جرجيس گفت : بنام خداى يگانه‌اى كه در جوار صدق او كذب گنه‌كاران و سحر ساحران رسوا خواهد شد و آنگاه سمّ را نوشيد ، امّا هيچ ضررى به او نرسيد ، پس ساحر گفت : اى جرجيس تو نور روشن و چراغ بر افروخته و حقّ آشكار هستى ، شهادت مىدهم كه معبود تو به حقّ است و غير او باطل است ، من به او ايمان آوردم و پيامبرى او را تصديق كردم و از اعمال خود به سوى او توبه نمودم ، آنگاه پادشاه آن ساحر را به قتل رسانيد و جرجيس را به زندان باز گرداند و او را به انواع عذاب شكنجه داد و در آخر